سفارش تبلیغ
صبا

در محفل دوستان بجز یاد تو نیست

ازاده نباشد آنکه ازاد تو نیست

شیرین لب و شیرین خط و شیرین گفتار

ان کیست که با این همه فرهاد تو نیست

حضرت امام روح الله

 


این چله طرحی از یک دوست عزیز می باشد.

در این طرح قراره 313 نفر شویم و از 20 شعبان المعظم تا اخر ماه مبارک رمضان هر روز از بعد اذان صبح تا طلوع افتاب به نیت سلامتی و ظهور امام زمانمان حضرت حجه بن الحسن العسگری (عج) دعای عهد بخوانیم و در ضمن خواندن دعا حوائج دیگر یارانمان را نیز مد نظر گیریم.

از منتظران ان حضرت هر کس که می تواند اعلام امادگی فرماید تا بنده ایشان را به حلقه چله نشینان امام غریبمان اضافه کنم.

---------------------------------------------------------

با تشکر از تمام کسانی که در چله مهدویت شرکت کردند و مخصوصا سرکار خانم عشق الهی ، مسافری از، بشری1445 و جناب چلچراغ شهادت که تلاش برای ثبت نام منتظران امام عزیزمان داشتند به اطلاع میرساند:

هم اکنون 14حلقه کامل یعنی حدود 4389 نفر از منتظران حضرتش تشکیل شده است.

البته این تعداد غیر حلقه عشق الهی عزیز میباشد.

ضمن قبولی حوائج عزیزان ملتمس دعای خیرشان هستیم.

هم چنین مدت ثبت نام این چله تمام شد...



 

 

در میان خانواده امام رضا(ع)و در محافل شیعه از حضرت امام‏ جواد(ع)به عنوان مولودى پرخیر و برکت ‏یاد مى‏شود؛ چنان که ‏صنعانى مى‏گوید: روزى در محضر امام رضا(ع)بودم. فرزندش ابوجعفر را که خردسال بود؛ آوردند. امام فرمود: این مولودى است که ‏براى شیعیان ما با برکت ‏تر از او زاده نشده است.

شاید چنین تصور شود که امام جواد(ع) از امامان قبلى براى‏ شیعیان بابرکت ‏تر بوده است. این مطلب قابل قبول نیست. 
بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان مى‏دهد؛ تولد حضرت ‏جواد(ع)در شرایطى صورت گرفت که خیر و برکت ‏خاصى براى شیعیان به ‏ارمغان آورد. 

عصر امام رضا(ع)مشکلات خاص خود را داشت و حضرت‏ رضا(ع)در معرفى امام بعدى با مسایلى رو به رو گردید که در عصر امامان قبل سابقه نداشت.

از یک سو، پس از شهادت امام ‏کاظم(ع)گروهى که به «واقفیه‏» معروف شدند؛ بر اساس ‏انگیزه ‏هاى مادى، امامت امام رضا(ع)را منکر شدند و از سوى دیگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت ‏سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون‏ احادیث رسیده از پیامبر(ص)حاکى بود که امامان دوازده نفرند و نه نفر آنان از نسل امام حسین(ع)خواهند بود، فقدان فرزند براى‏امام رضا(ع) هم امامت ‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش‏ رو به رو مى‏ساخت. 

واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انکار مى‏ کردند. اعتراض حسین بن قیاما ‏واسطى به امام هشتم(ع)در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى ‏این سخن گواهى مى‏دهد.

ابن قیاما که از سران واقفیه بود. درنامه ‏اى امام رضا(ع)را عقیم خواند و نوشت: چگونه ممکن است امام‏ باشى در صورتى که فرزند ندارى؟ 
امام در پاسخ فرمود: از کجا مى‏ دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمى ‏گذرد که خداوند پسرى به من عطا مى‏ فرماید و این پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‏کند.


خطر دیگرى که در این مقطع حساس شیعیان را تهدید مى‏ کرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود. 
مکتب اعتزال به مرحله رواج و رونق ‏گام نهاده بود و حکومت وقت نیز از آنان پشتیبانى مى‏کرد. معتزلیان دستورها و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏کردند. 
آنچه عقلشان صریحا تایید مى‏کرد، مى‏پذیرفتند و بقیه را انکارمى‏کردند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ‏ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش هاى دشوار و پیچیده ‏اى مطرح ‏مى‏کردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمى شکست‏ دهند. البته امام جواد(ع)با پاسخهاى قاطع از این مناظره‏ هاسربلند برون آمده، هرگونه تردید در مورد امامت‏ خود را از بین ‏برد و اصل امامت را تثبیت کرد. 

به همین خاطر، در زمان امام‏ هادى(ع)این موضوع مشکلى ایجاد نکرد؛ زیرا براى همه روشن شده‏ بود که در برخوردارى از این منصب الهى، خردسالى تاثیرى ندارد.

 



وقتی امام جواد(ع) به دنیا آمد، امام رضا(ع) فرمود: «حق تعالی فرزندی به من عطا کرد که هم چون موسی بن عمران دریاها را می شکافد و مثل عیسی بن مریم خداوند مادرش را مقدس گردانیده و او طاهر و مطهر آفریده شده» آن وقت مرثیه فرزندش را خواند و گفت: «این کودک به جور و ستم کشته خواهد شد و اهل آسمان ها برایش گریه خواهند کرد، خدای متعال بر دشمن و قاتل او غضب خواهد کرد؛ آنها بعد از قتل او بهره ای از زندگی نخواهند برد و به زودی به عذاب الهی واصل خواهند شد.»
آن شب که امام جواد(ع) به دنیا آمد، امام رضا(ع) تا صبح در گهواره با او سخن می گفت....

 یا امام محمد بن علی الجواد............... 


بی نام تو راهی سوی محشر نداریم

 اذن دخول ما به دربار رضایی

 روزی ما کن در نجف طوف رضا را هم 

سامره هم کاظمین هم کر بلا را .........

 
میلاد فرخنده نهمین ستاره تابناک آسمان امامت 
جواد الائمه (ع)
 را به پیشگاه مقدس امام زمان (عج)
 و تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می نماییم.

 

عبداللّه بن سلمان فارسى از قول پدرش حکایت می نماید  :

پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، از منزل خارج شدم و در مسیر راه، امیرالمؤمنین علىّ بن أبى طالب علیه السلام مرا دیده وفرمودند: اى سلمان ! تو بر ما جفا و بى انصافى کردى. عرض کردم : یا امیرالمؤ منین ! کسى مثل من ، بر شما جفا نخواهد کرد، ناراحتى و اندوه من براى رحلت رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله مانع شد که بتوانم به ملاقات و زیارت شما موفّق شوم. امام علیه السلام فرمودند: اى سلمان ! همین امروز بیا به منزل حضرت فاطمه سلام اللّه علیها؛ چون او علاقه دارد تو را ببیند و مى خواهد که تحفه و هدیه اى را از بهشت تقدیم تو نماید. گفتم : آیا بعد از وفات رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله ، فاطمه زهراء سلام اللّه علیها براى من تحفه بهشتى در نظر گرفته است؟! حضرت فرمودند: بلى ، دیروز فراهم شده است .

پس من با سرعت روانه منزل آن بانوى جهان بشریّت گشتم؛  هنگامى که وارد منزل ایشان شدم حضرت را مشاهده کردم که در گوشه اى نشسته و چادر کوتاهى بر سر خود افکنده است. وقتى نگاه حضرت بر من افتاد، اظهار داشت : اى سلمان ! پس از وفات پدرم بر من جفا نمودى! گفتم : اى حبیبه خدا! فردى چون من چگونه مى تواند بر شخصیّتى مثل شما جفا کند؟! حضرت زهراء سلام اللّه علیها پس از آن فرمود: آرام باش ، بنشین و در آنچه برایت مى گویم دقّت کن و بیندیش. روز گذشته در حالى که درب منزل بسته بود، من در همین جا نشسته بودم و در غم و اندوه فرو رفته بودم .

ناگهان متوجّه شدم که درب منزل باز شد و سه حوریّه بهشتى که تاکنون فردى به زیبائى شکل آن ها ندیده بودم با اندامى نمونه و بوى عطر دل انگیز عجیبى ، با لباس هاى عالى وارد شدند و من با ورود آن ها از جاى خود برخاستم ؛ و پس از خوش آمد گوئى به آنان ، اظهار داشتم : آیا شما از اهالى شهر مکّه یا مدینه هستید؟

61dutynho7tozv1r4etd.jpg (400×300)

گفتند: ما اهل مکّه و مدینه و بلکه از اهل زمین نیستیم ، ما حورالعین مى باشیم و از دارالسّلام بهشت به عنوان دیدار با تو به اینجا آمده ایم .

پس من به یکى از ایشان که فکر مى کردم از آن دو نفر دیگر بزرگ تر است گفتم : نام تو چیست ؟ 

درجواب پاسخ داد: من مقدوده هستم ؛ و چون علّت نامش را پرسیدم ، گفت : خداوند مرا براى مقداد، اءسود کندى آفریده است . 

سپس به دوّمى گفتم : نام تو چیست ؟ 

گفت : ذرّه ؛ وقتى علّت آن را سؤ ال کردم ، جواب داد: من براى ابوذر غفارى آفریده شده ام و هنگامى که نام نفر سوّم را جویا شدم ، گفت : سلمى هستم ، و چون از علّت آن پرسیدم ، اظهار داشت : من از براى سلمان فارسى مهیّا گشته ام .و پس از آن مقدارى خرماى رطب که بسیار خوش رنگ و لذیذ و خوش بو بود به من هدیه دادند.

سپس حضرت زهراء سلام اللّه علیها فرمود: اى سلمان ! این خرما را بگیر و روزه خود را با آن افطار نما، و هسته آن را برایم بیاور.

سلمان گفت : من رطب را از آن حضرت گرفتم و از خدمت ایشان خارج شدم و چون به هرکس مرور کردم ، اظهار داشت : آیا با خود مِشک عطر همراه دارى ؟ و من مى گفتم : بلى .

و چون رطب را در دهان نهادم و روزه خود را با آن افطار نمودم هسته اى در آن نیافتم ، فرداى آن روز بر حضرت زهراء سلام اللّه علیها وارد شدم و عرض کردم : رطب بدون هسته بود!

فرمود: آرى ، درخت آن را خداوند در دارالسّلام بهشت ، کشت نموده است با کلام و دعائى که پدرم رسول خدا آن را به من آموخته است تا هر صبح و شام بخوانم .

اظهار داشتم : اى سرورم ! آیا آن را به من تعلیم مى نمائى ؟ 

حضرت فرمود: هرگاه خواستى تب و ناراحتى تو برطرف گردد، این دعا را بخوان :

(نُّورَ مِنَ النُّورِ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَ اءنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ، فى کِتابٍ مَسْطُورٍ، فى رِقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلى نَبىٍّ مَحْبُورٍ، اَلْحَمْدُلِلّهِ الّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَ عَلىَ السَّراءِ وَ الضَّراءِ مَشْکُورٌ، وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرین)

سلمان فارسى گوید: من این دعا را به بیش از هزار نفر از اهالى مدینه و مکّه که مبتلى به تب شدید بودند تعلیم نمودم (1) و به برکت این دعا و لطف خداوند، جملگى شفا یافتند.(2)


---------------------------------------------------------

منبع: 

1-احقاق الحقّ: ج 25، ص 350، اءعیان الشّیعة : ج 1، ص 322. 

2-بحارالا نوار: ج 43، ص 28، ح 33، الخرایج و الجرایح : ج 2، 530، ح 6.


 


یکی از بهترین راه های شناخت شخصیت و اندیشه و مرام رزمندگان وشهیدان وصیت نامه هایی است که از خود به یادگار گذاشتند.

پیام ها و سفارش های شهیدان ما گنجینه ی معرفت ومنبع شناخت و هدایت است و به راستی که یکی از مصادیق  عمل صالح همان ذکر و یاداوری عمل زیبا و تحسین برانگیز صالحان زمین است.

مهم ترین محورهای پیام ها 

1.ولایت فقیه

2.نماز

3.جلب رضایت خدا

4.پاسخ به ندای امام حسین علیه السلام

5.رعایت حجاب

6.معامله جان ومال با خدا

7.دعوت به نیکی و احسان

8.سفارش به اطاعت از حضرت امام و همدلی با روحانیت

9.فداکاری برای حفظ اسلام

10. سفارش به شناخت راه امام خمینی

11. دعوت به ادامه راه شهیدان

12.ارزوی شهادت

13.سفارش به اقامه ی نماز جماعت

14.پرهیز از دنیا طلبی

15.برپایی با شکوه نماز جمعه

16.پاسداری از انقلاب

17.فرهنگ شهادت

18. غایت امال

19.دعوت به مسوولیت پذیری در حفظ اسلام

20.دعوت به انفاق

21.بصیرت و اگاهی

22.تعریف بسیجی

23.دعوت به امر معروف ونهی از منکر


تاریک اندیشان و کخ فهمان مارق و هم چنین کسانی که برای رهایی از گرداب حسد در مرداب نفاق فرو می روند  

بدانند که ولایت فقیه تجلی با شکوه امامت مهدی (عج)است.

شهید علی رضا غفاری

 

در سینه ام دوباره غمی جان گرفته است

« امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است    »


تا لحظه های پیش دلم گور سرد بود

اینک به یمن یاد شما جان گرفته است


در آسمان سینه ی من ابر بغض خفت

صحرای دل بهانه ی باران گرفته است


از هرچه بوی عشق تهی بود خانه ام

اینک صفای لاله و ریحان گرفته است


دیشب دو چشم پنجره در خواب می خزید

امشب سکوت پنجره پایان گرفته است


امشب فضای خانه ی دل سبز و دیدنی است

در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته است

منبع کتاب:عاشقان بی ادعا

 


مرد حکیمی  از راهی می‌گذشت. در بین راه با جوانی همسفر شد که بسیار ناراحت و اندوهگین به نظر می‌رسید. حکیم کمی با او راه سپرد و کم‌کم سر صحبت را باز کرد و دلیل اندوهش را پرسید. مرد جوان گفت: "آیا تا به حال به این آیه  فکر کرده‌اید:

( و لنبلونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشرالصابرین؛ و ما شما را به چیزهایی چون ترس از آینده و گرسنی و کمبود و از دست دادن هایی در جان و مال و میوه ها می آزماییم و به افرادی که صبر پیشه می کنند مژده بهشت را بده!)

 که چرا روزگار ناگهان همه آرامش و زندگی‌ات را می‌ستاند و و همه ورق‌ها علیه تو برمی‌گردند و بی‌دلیل می‌بینی که همه درها و پنجره‌ها به روی تو بسته می‌شوند؟آیا دلیلی به جز بدبخت بودن وجود دارد؟"حکیم لبخندی زد و گفت: "حتما دلیلی هست؟"
مرد جوان خنده تلخی کرد و گفت: "هیچ دلیلی نمی‌تواند وجود داشته باشد!"ساعتی بعد آنها نزدیک کلبه‌ای رسیدند. کلبه متعلق به مرد مزرعه‌دار عیالواری بود که بیرون کلبه مشغول کشت و زرع بود. دیری نپایید که هوا طوفانی شد و مزرعه‌دار، مرد حکیم  و مرد جوان را به کلبه‌اش دعوت کرد که تا فرونشستن طوفان در کلبه او پناه گیرند.

طوفان هر لحظه شدیدتر می‌شد. مرد مزرعه‌دار به همراه پسرانش به سرعت پنجره‌ها و منافذ کلبه را محکم بستند و پشت درها مانعی سنگین گذاشتند تا به راحتی باز نشود. سپس همه را به اتاق زیرزمین کلبه هدایت کرد و خطاب به جمع گفت: "قرار است طوفان سختی بیاید. در و پنجره کلبه را کاملا بستم. برای احتیاط بد نیست چند ساعتی در این زیرزمین پناه بگیریم تا طوفان رد شود.

حکیم رو به پسر جوان کرد و گفت: انسان موفق کسی است که در برابر طوفان های بزرگ که روزی در زندگی هر فردی شروع به وزیدن می کند تحمل داشته باشد  و سستی و ضعف به خود راه ندهد :


(فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرینَ :و در برابر آنچه در راه خدا بدیشان رسید، سستى نورزیدند و ناتوان نشدند؛ و تسلیم [دشمن‏] نگردیدند، و خداوند، شکیبایان را دوست دارد.

گاهى دنیا درها را به روی ما می‌بندد و به ظاهر همه پنجره‌های امیدمان را قفل می‌کند اگر یاد بگیری همه اتفاقات عالم را به فال نیک بگیری،وصبر داشته باشی می‌بینی بعضی مواقع باید شکرگزار بسته بودن درها و قفل بودن بعضی پنجره‌ها باشی.


یکی از هموطنان ایرانی یک سال در ایام محرم به انگلستان سفر کرده بود. یک روز در منزل یکی از دوستان با تعجب دید که آن جا بساط دیگ و آتش و نذری امام حسین (ع) برپاست. همه پیراهن مشکی به تن کرده و شال عزا به گردن آویخته؛ در این مجلس زوجی مسیحی بودند که شیعه شده.

مرد متخصص قلب و عروق و زن فوق تخصص زنان و زایمان؛ سر صحبت را با زن باز کرده و او گفت: « من وقتی مسلمان شدم، همه چیز این دین را پذیرفتم. به خصوص این که به شوهرم خیلی اطمینان داشته باشم و می دانستم بی جهت به دین دگیری رو نمی آورم. نماز و روزه و تمام برنامه ها و اعمال اسلام را پذیرفتم و دیگر هیچ شکی نداشتم. فقط در یک چیزی کمی شک داشتم هر چه می کردم، دلم آرام نمی گرفت. آن مسأله آخرین امام و منجی این دین مقدس بود.

تا این که ایام حج فرا رسید. روز عرفه به صحرای عرفات رفتیم. تراکم جمعیت آن چنان بود که گویا قیامت برپا شده و مردم در صحرای محشر بودند. در آن شلوغی متوجه شدم که کاروانم را گم کرده ام. هوا خیلی گرم بود و کسی زبان مرا نمی فهمید. هر چه گشتم چادرهایمان را پیدا نکردم. نزدیک غروب گوشه ای نشستم و شروع کردم به گریه. گفتم خدایا به فریادم برس.
در همین لحظه جوانی خوش سیما به طرف من می آید. جمعیت را کنار زد و به من رسید. چهره اش چنان جذاب و دلربا بود که تمام غم و ناراحتی خود را فراموش کردم.

وقتی به من رسید، با جملاتی شمرده و با لهجه ی فصیح انگلیسی، به من گفت: « راه را گم کرده ای بیا تا من قافله را به تو نشان دهم. »

او مرا راهنمایی کرد. چند قدمی بعد با چشم خود کاروان لندن را دیدم. از او حسابی تشکر کردم و موقع خداحافظی به من گفت: « به شوهرت سلام مرا برسان. » من بی اختیار پرسیدم بگویم چه کسی سلام رساند. او گفت: « بگو آخرین امام و آن منجی آخرالزمان که تو در راز و رمز بلند عمرش سرگردانی. »
آن جا بود که متوجه شدم امام زمان عزیزم را ملاقات کرده ام و به این وسیله مسأله ی طول عمر حضرت نیز برایم یقینی شد.»

سالنامه نورعلی نور، تاریخ:1389


[تصویر: emam-va-ahmad-l_50305.jpg]

امام خمینی (ره) در ضمن وصایای خود به مرحوم حجت‌الاسلام‌ والمسلمین حاج احمد آقا می فرماید:

پسرم سوره مبارکه حشر را مطالعه کن که گنجینه‌هایی از معارف و تربیت در آن است و ارزش دارد که انسان یک عمر در آنها تفکر کند و از آنها به مدد الهی توشه‌ها بردارد، خصوصا آیات اواخر آن از آنجا که می‌فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ(سوره حشر آیه 17) تا آخر سوره.



روزی پیامبر اعظم ( صلى الله علیه و آله و سلم ) به امیرالمومنین على ( علیه السلام ) فرمودند : اى على جبرئیل به من گفت: آرزو داشتم بخاطر انجام هفت کار از جنس بشر باشم تا بتوانم آنها را انجام دهم.

1ـ در نماز جماعت شرکت کردن.

2ـ همنشینى با علما.
3ـ اصلاح و آشتى برقرار کردن بین دو نفر که با هم قهر هستند.
4ـ محبت و نوازش نمودن نسبت به یتیمان.
5ـ عیادت مریض نمودن.
6ـ تشییع جنازه کردن.
7ـ در موسم حجّ به حاجیان در مکه آب دادن.

سپس پیامبر خدا ( صلى الله علیه و آله و سلم ) به على ( علیه السلام ) مى فرماید: یا على در انجام این امور جدّى و کوشا باش.


توضیحات :

حضرت جبرائیل در ملکوت آسمان ها می تواند آثار یک عمل و اصل و محتوای آن را تماشا کرده و آن را درک نماید.
این که او به این هفت کار آرزومند است و حتی حاضر است از مقام والای فرشتگی مقرب الهی به کسوت انسانیت در آید هم قابل تأمل است.
معلوم می شود در این هفت کار چیزی هست که او به خوبی مطلع است.


اگر « شیدایی » را از انسان بازگیرند، هنر را باز گرفته اند؛ شیدایی جان هنر است، اما خود ریشه در عشق دارد. شیدایی همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلی عشق، جنون و شیدایی عاطف و معطوف هستند و مُرادف با یکدیگرند.

    حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » میانه ای نیست؛ ظلوم است و جهول. و اگر این جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امنتِ ازلی را بر کدام گُرده می کشید؟ کدام گُرد است که ثقل این بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
    در چشم عاشق جز معشوق هیچ نیست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمی تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمی تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل می نشیند؛ جنون نیز. و اصلاً عشّاق می گویند که این جنون عین عدل و عقل است.

   
عاقلان می گویند: خداوند عادل است. عاشقان می گویند: بَل عدل آن است که معشوق می کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گ.یند شکیبایی ورزیم که این نیز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآیند گویند:
    اگر با دیگرانش بود میلی
    چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟
    عاشقان عاشق بلایند. دُرّ حیات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقیانوس بلا نمی توان یافت؛ در ژرفای اقیانوس بلا. عاشقان غواصان این بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دریا زنند؟
    کار عشق به شیدایی و جنون می کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه های بی خودانه » آغاز می شود که عاشق با خود دارد، در تنهایی. جنونش را می سراید، و این یعنی تغزل. باباطاهر را ببین! « عریان » است از لباس عقل، و همین جنون برای آنکه شاعر شود کافی است:
    مو آن رندُم که عصیان پیشه دیرُم
    به دستی جام و دستی شیشه دیرُم
    اگر تو بی گناهی، رو مَلک شو
    من از حوا و آدم ریشه دیرُم
    کار جنون به تغزل می کشد، و چگونه می تواند که نکشد؟ مگر چشمه می تواند که نجوشد؟ و چون می جوشد، مگر می تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمین نمی ماند و از چشمه ها فرامی جوشد؟ و این آب چیست و چرا در عمق زمین خانه دارد؟
    دل « خانه جنون » است. پس ریشه شعر و تغزل نیز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روی از خود دورتر شوی؛ دل در عمق خویش به اصل وجود می رسد. از عمق دل راهی به آسمان ها گشوده اند.
    راز عشق را در این پیغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوی اِلَی السّماءِ وَهِیَ دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِیا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَینا طائِعینَ. « فرمود به آسمان و زمین که به سوی من بیایید، خواه یا نا خواه. گفتند: آمدیم از سر طوع و رغبت. » اینجا چه جای کُره است؟
    و این عشق است، عشقی که آسمان ها و زمین را به سوی او می کشد. چون فرمود بیایید، دیگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ دیگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟
    حق با توست اگر فریاد اعتراض برداری که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آری، آتش درون است که فوران می کند. و راستی این غم چیست، که هم آتش است و هم آب؟ ناله هم آبی است بر سوز دل و هم بادی است که آتش را دامن می زند؛ یعنی قرار دل عشاق در بی قراری است. آب از چشمه ها می جوشد و تشنگان را سیراب می کند و باز به عمق زمین باز می گردد.
    غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:
    چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
    به هر شکسته پیوست تازه شد جانش
    کجاست هم نفسی تا که شرح غصه دهم
    که دل چه می کشد از روزگار هجرانش
    و گاه فریاد هوهوی آتش فشان:
    این کیست این، این کیست این، هذا جنون العاشقین
    از آسمان خوش تر شده در نور او روی زمین
    بیهوشی جان هاست این یا گوهر کان هاست این
    یا سرو بستان هاست این یا صورت روح الامین
    ... تغزل بیان شیدایی و جنون است و ذاتِ هنر نیز جز این نیست: تغزل.
    فرمود بیایید که گیاه در جست و جوی نور، سر از خاک بیرون می کشد. فرمود بیایید که آفتابگردان جانب شمس را نگاه می دارد... و خودش را بنگر، شمسی دیگر است طالع شده بر افق جالیز؛ یعنی که عاشق تشبه به معشوق می کند. فرمود بیایید؛ پس دیگر چگونه انسان غزل نسراید؟
    می سراید، اما حزین. دل بیت الاحزان است و از بیت الاحزان امید مدار که جز ناله حُزن بشنوی. یار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر می انگیزاند. جهان بی حُزن گو مباد که جهان بی حزن جهان بی عشق است، اما این حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد؟ » این، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لیاقت لقا یابند.
    آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبِطوُا مِنها جَمیعاً حکایتِ هجران و بی قراری ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکایت این بی قراری است، حکایت این غربت. و از همین است که زبان هنر زبان همزبانی است، زبان غربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با این زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسی دیرینه به قدمتِ جهان.


امام زمان در کلام امام خامنه ای

* مهدى موعود (عج)  مظهر رحمت و قدرت و مظهر عدل الهى است.
* توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى شود.
* ایمان و اعتقاد به امام زمان مانع از تسلیم شدن است.
* وجود مقدس امام زمان وعده الهى و مصداق لطف خدا بر انسانیت و بشریت است.
* او مستوره و نمونه اى از اولیا و اصفیا و انبیا و برجسته ترین بندگان خداست.
* ملت ما باید روح انتظار را در خود زنده کنند.
* امروزه وجود مقدس حضرت حجت (عج) در میان انسانهاى روى زمین منبع برکت علم، منبع درخشندگى، زیبایى و همه خیرات است.
* ما به زمان ظهور امام زمان (عج)  این محبوب حقیقى انسانها نزدیک شده ایم زیرا معرفت ها پیشرفت کرده است.

* ان شاءالله همه این توفیق را پیدا کنیم که روزى در رکاب آن بزرگوار باشیم براى خدا تلاش و مجاهدت کنیم در مقابل چشم آن بزرگوار در راه خدا جانمان را از دست بدهیم و به فیض شهادت برسیم.

 ???  سلام عزیزم خیلی خوش آمدی تصاویرشباهنگ Shabahang

امام زمان در کلام شهدا

مگر نمی‌بینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه(عج)‌سرباز می‌طلبد؟محمد کمالیان 

آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود، و ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته، و داد مظلوم به گوش نمی‌رسد؟‌ آیا می‌توانید در مادیگری و غفازدگی بمانید؟ اسلام آمد، انقلاب شد، ولی باز شما خوابید. هان که بیدار شوید که وقت، وقت ستیز است، وقت انقلاب است، وقت نبرد است، و وقت گرفتن حق مظلوم از ظالم./ابوالفضل منصور 

امام زمان(عج) منتظر شماست که شما را بشناسد. قلب خود را پاک کنید و همچنان محکم و استوار بر عقیده و ایمان خود باشید و زمان را برای ظهور حضرتش آماده و مهیّا سازید    ./محمدجواد میری 

ای جهان اسلام، تسلیم زور و ستم کافران و ظالمان نشوید، متّحد شوید، از یک رهبر پیروی کنید؛ از کسی پیروی کنید که شما را به طرف حکومت امام زمان(عج) هدایت کند، که اکنون آن رهبر کسی جز خمینی از آل محمد(ص) نیست./جلیل ذکایی 

کارى نکنید که قلب امام را ناراحت کنید که قلب امام زمان«عج» را ناراحت کرده‏اید. شهید محمدحسین شیخى‏زاده 

ازبرداران بسیجی می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشند و گوش به فرمان فرمانده کل قوا. چون فرمان رهبر فرمان امام زمان«عج» است. شهید محمدحسین شیخی‌زاده 

پس ما باید از تمام لحظات عمرمان براى ساختن زندگى آینده، آخرت و براى یارى اسلام و مستضعفین و زمینه سازى حکومت مهدى «عج»، استفاده کنیم. شهید محمدرضا نصرالهى 

از شما مى‏خواهم که پسرتان را طورى تربیت کنید، که فدایى امام زمان «عج» باشد. شهید کاظم خائف 

از همه مردم، میخواهم که تعجیل در ظهور حضرت مهدى(ع) را از خدا بخواهند. از خدا میخواهم که من هم در رکاب حضرتش، براى یارى دین خدا باشم.شهید محمدحسین فاضلى 

به امید پیروزى انقلاب اسلامى ایران و صدور آن به تمام جهان، و پیوند انقلابمان به انقلاب مهدى«عج». و به امید این که ادامه دهندگان خون شهدا به وظیفه‏ شان عمل کنند. شهید سیدعلى حسینى

از دعا براى فرج امام زمان(عج) فراموش نکنید. شهید على‏اکبر جهانى

 

نهم ربیع الاول
  
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
  
آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها، 

حضرت مهـدی مـوعـود (عج)

بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــورش تبریک و تهنیت باد.
 

 

 


   1   2   3   4   5   >>   >
folder98 facebook
ابزار تلگرام

آپلود عکسابزار تلگرام برای وبلاگ