شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

راوى عبد الله بن ابراهيم غفارى تنگ دست بودم و روزگارم به سختى مي گذشت.يکى از طلبکارهايم براى گرفتن پولش مرا در فشار گذاشته بود. به طرف صريا حرکت کردم تا امام رضا(ع) را ببينم. مي ‏خواستم خواهش کنم که وساطت کنند از او بخواهد که مدتى صبر کنند.زمانى که به خدمت امام رسيدم، مشغول صرف غذا بودند. مرا هم دعوت کرد تا چند لقمه‏اى بخورم. بعد از غذا، از هر درى سخن به ميان آمد و من فراموش کردم که.....
برای مشاهده پیام های بیشتر لطفا وارد شوید
vertical_align_top